تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج
عمومی
فرهنگ نماز در سیره امام رضا(ع)

 

آری:

مرا غرض ز نماز آن بود که یک ساعت حدیث درد فراق تو با تو بگزارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بی تو نشسته روی به محراب و دل به بازارم

بنابراین نماز حقیقی دست آوردهای ارزشمندی برای نمازگزار راستین به همراه دارد. نوشته ای را که در پیش رو دارید، می کوشد بازتاب زیبای این ارمغان ملکوتی را در سیره و سخن امام رضا(ع) به نظاره بنشیند و با کلمات و رهنمودهای آن رهبر الهی جلوه های زیبای نماز را درهم آمیزد.

این سخن را نیز ناگفته نگذاریم که بر هر مسلمان وظیفه شناس و عاشق الهی شایسته است که این گفتار نبوی(ص) را نصب العین خود قرار دهد که: آن حضرت حضور قلب در نماز و احساس لذت از آنرا اینگونه توصیف کرده است: «یا اباذر! جعل

اللّه جلّ ثناؤه قرّة عینی فی الصّلاة و حبّب الیّ الصلاة کما حبّب الی الجائع الطّعام و الی الظمآن الماء و انّ الجائع اذا اکل شبع و انّ الظمآن اذا شرب روی و انا لااشبع من الصّلاة؛(1) ای اباذر! خداوند ـ جل ثناؤه ـ نور دیده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانید، همچنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب انسان تشنه قرار داده است (امّا با این تفاوت) که گرسنه هرگاه غذا بخورد سیر می شود و تشنه هرگاه آب بنوشد سیراب می شود امّا من از نماز سیر نمی شوم.»

برترین عمل

از منظر امام رضا(ع) هیچ عملی برتر و ارزشمندتر از نماز نیست، چرا که بهترین و میانبرترین راه برای رسیدن به قرب الهی است. امام رضا(ع) همواره می فرمود: «الصّلاة قربان کل تقیٍّ؛(2) نماز هر انسان پارسائی را به خداوند نزدیک می کند.» به همین جهت آن حضرت به ابراهیم بن موسی فرمود: «لاتؤخرنّ الصّلوة عن اوّل وقتها الی آخر وقتها من غیر علّةٍ علیک، ابدأ باوّل الوقت؛(3) انجام نماز را بدون علت از اول وقت آن تأخیر نینداز، همیشه در اول وقت آن شروع کن!»

امام هشتم(ع) خود نیز چنین بود و به

هیچ قیمتی فضیلت نماز اول وقت را از دست نمی داد حتی در مهمترین جلسات سیاسی و علمی امام به نماز اول وقت اهمیت می داد. روایت زیر نشانگر این واقعیت است:

به دستور مأمون، علمای برجسته از فرقه های گوناگون در مجالس مناظره حاضر می شدند و امام رضا(ع) با آن ها مناظره و بحث می کرد. در یکی از مجالس «عمران صابی» که از دانشمندان بزرگ بود، در مجلس حاضر شد و درباره توحید با امام رضا(ع) وارد گفتگو گردید در آن جلسه امام سؤالهای او را با حوصله، متانت، استدلالهای قطعی و روشن پاسخ داده و او را به سوی توحید متمایل کرده بود هنگامی که بحث و مناظره به اوج خود رسید و چیزی به تحول درونی آن دانشمند زبردست صابئین(4) نمانده بود حضرت رضا(ع) احساس کرد وقت اذان ظهر و هنگام نماز است. امام(ع) به مأمون فرمود: «الصّلاة قد حضرت؛ وقت نماز فرا رسید.»

عمران صابی که به حقایقی دست یافته و از دریای دانش سرشار امام هشتم(ع) بهره هائی برده بود با التماس گفت: «یا سیّدی! لاتقطع علیّ مسألتی فقد رقّ قلبی؛ آقای من! گفتگو و پاسخهای خویش را قطع نکن دل من آماده پذیرش سخنان شما

است. امّا حضرت رضا(ع) تحت تأثیر سخنان عاطفی و احساس برانگیز او قرار نگرفت و فرمود: عیبی ندارد نماز را می خوانیم و دوباره به گفتگو ادامه خواهیم داد.

در این حال امام و همراهان به اقامه نماز مشغول شدند حضرت بعد از اقامه نماز دوباره به گفتگو ادامه داده و پاسخ های روشنگرانه خویش را ارائه نمود.(5)

با توجه به این روایت که در کتابهای معتبر روائی و تاریخی آمده است برای اقامه نماز در اول وقت هیچگونه عذری را برای افراد عادی و مسئولین حکومت اسلامی باقی نمی گذارد و پیروان آن حضرت نباید از این حقیقت چشم پوشی کرده و به بهانه های مختلف آنرا سهل بشمارند.

رهرو راستین امام هشتم(ع)

حضرت امام خمینی(ره) در این زمینه گوی سبقت را از تمام پیروان و شیعیان حضرت رضا(ع) ربوده بود. داستان زیر شاهد خمینی می گوید: روزی که شاه فرار کرد ما در پاریس در نوفل لوشاتو بودیم، پلیس فرانسه خیابان اصلی نوفل لوشاتو را بست، تمام خبرنگاران کشورهای مختلف آنجا بودند.این حقیقت راستین است. آقا سید احمد خبرنگاران خارجی از آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکا و شاید 150 دوربین فقط صحبت

امام را مستقیم پخش می کردند.

برای اینکه خبر بزرگترین حادثه سال را مخابره می کنند، شاه رفته بود و می خواستند ببینند که امام چه تصمیمی دارد، امام بر روی صندلی ایستاده و در کنار خیابان، تمام دوربین ها بر روی امام متمرکز شده بود. امام چند دقیقه صحبت کردند و سخنان خودشان را گفتند. من در کنار امام ایستاده بودم. یک مرتبه برگشتند و گفتند: احمد! ظهر شده؟ گفتم بله، الآن ظهر است. بی درنگ امام گفتند: و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. شما ببینید در چه لحظه ای امام صحبتهایشان را رها کردند. برای اینکه نمازشان را اول وقت بخوانند، یعنی جائی که تلویزیونهای سراسری که هر کدام میلونها بیننده داردC.N.N بود، B.B.C بود، تمام تلویزیونها چه در آمریکا و چه در اروپا بودند. خبرگزاریها همه بودند.اسوشیتیدپرس، یونایتد پرس، رویتر و تمام خبرنگاران روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، در چنین موقعیت حساسی، امام حرفشان را قطع کردند و رفتند سراغ نماز.(6)

ماجرای نماز عید

از مهمترین حوادث سیره امام رضا(ع) حرکت آن حضرت به مصلای نماز عید می باشد که آن بزرگوار اهمیت نماز و تأثیر آن در جامعه و آثار پربار نمازهای دسته جمعی و قدرت تحول آفرینی آنرا به مسلمانان و زمامداران ثابت نمود. ماجرا از این قرار بود که روز عیدی مأمون از امام (ع) تقاضا کرد که نماز عید را با مردم بخواند، تا برای مردم اطمینان بیشتری در امر ولایتعهدی پیدا شود. امام پیغام داد که: «قرار ما بر این بوده که در هیچ کار رسمی دخالت نکنم. بنابراین مرا از اقامه نماز عید معذوربدار! مأمون اصرار کرد که: مصلحت در این است که شما این نماز با اهمیت را اقامه کنید تا هم موضع ولایتعهدی تثبیت شود و هم فضل و عظمت شما آشکارتر گردد، امّا امام نپذیرفت. مأمون که دست بردار نبود پیک ها و پیغام های متعددی برای متقاعد کردن امام برای حضرتش فرستاد، هنگامی که امام رضا(ع) پافشاری خلیفه را احساس کرد به او فرمود: اگر قرار است که من حتماً به نماز بروم من این فریضه الهی را طبق سیره پیامبر و روش امیرمؤمنان علی(ع) اقامه خواهم کرد!

مأمون گفت: هر طور که دوست داری آن طور عمل کن اختیار با شماست!

آنگاه دستور داد: سرداران و تمام مردم صبح روز عید در مقابل منزل مسکونی حضرت رضا(ع) اجتماع نمایند. با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهره گیری از وجود حضرت رضا(ع) خود را آماده کردند. هنگامی که خورشید طلوع نمود حضرت غسل کرد و عمامه سفیدی را که از پنبه تهیه شده بود بر سر مبارک گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت. و مقداری هم بوی خوش بکار برد. دامن را به کمر زد و به همه پیروان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند. آن گاه عصای پیکان داری به دست گرفت و از منزل بیرون آمد. آن حضرت در حالی که پابرهنه بود و پیراهن و سایر لباسهایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیکش ـ که آنان نیز چنین کرده بودند ـ به همین شکل از منزل به سوی مصلا حرکت کردند. موقع خروج از منزل، امام رضا(ع) سربه سوی آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گرفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصی ادا می شد که گویی آسمان و در و دیوار با نوای امام(ع) هم نواهستند. سرداران، نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا(ع) و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پیروی از امام رضا(ع) و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند.

شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سرداد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت(ع) به لرزه درآمد. سرداران نظامی هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب های خود پیاده شدند و کفش هایشان را درآورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام ناله زنان و تکبیر گویان به راه افتادند. حضرت رضا(ع) پیاده راه می پیمود و هر ده قدم یک بار ایستاده و با نوای ملکوتی اش تکبیر می گفت.

یاسر خادم می گوید: در این حال ما خیال می کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم آوا گشته است، شهر مرو یکصدا گریه و شیون بود، هیجان احساسات و شور و نوا همه جا را فرا گرفته و شکوه ایمان و تکبیر و نماز در پایتخت کشور اسلامی طنین انداز شده بود جلوه های مادّی و ظاهری از ذهن ها و خاطره ها فراموش شده و آحاد جمعیت به آفریدگار هستی و پیروی از حجت الهی می اندیشیدند و در صفهای به هم پیوسته به دنبال امام رضا(ع) به سوی مصلا می شتافتند.

هنگامی که این خبر به مأمون رسید، فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر لحظاتی دیگر وضع همین طور ادامه یابد همه مردم مفتون و شیفته او خواهند شد و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم بپیچند، مأمون احساس خطر کرده و از امام رضا(ع) عاجزانه درخواست نمود که از میانه راه به منزل برگردد و امام نیز کفشهای خود را طلبیده و به منزل برگشت و فرمود: من که گفتم مرا از این کار معذور بدارید.(7) بلی نماز شکوهمند اولیاء الهی آن چنان قدرتی دارد که می تواند کاخهای ستم را به لرزه در آورده و بنیان طاغوتیان را از ریشه قطع کند و نماز عید حضرت(ع) اینگونه بود.

اقامه نماز باران

در ایامی که امام رضا(ع) در خراسان به سر می برد مدتی قحط سالی شده و باران نیامد و خشک سالی پدیدار گشت. عده ای از منافقان و حاشیه نشینان مجلس مأمون از این حادثه سوء استفاده کرده و شایع نمودند که چونکه مأمون علی بن موسی(ع) را ولیعهد خود گردانیده است و این امر را خداوند دوست ندارد به همین جهت باران قطع شده و برکات الهی نازل نمی شود.

مأمون در روز جمعه ای از امام تقاضا کرد که برای نزول باران و رحمت الهی دعا کند امّا امام رضا(ع) فرمود: روز دوشنبه برای اقامه نماز استسقاء بیرون خواهم آمد زیرا جدم رسول اللّه(ص) را به همراه امیرمؤمنان علی(ع) در عالم رؤیا زیارت کردم و پیامبر به من فرمود: پسرم! تا روز دوشنبه صبرکن و سپس در آن روز به صحرا برو و از درگاه خداوند متعال طلب باران نما! خداوند باران رحمت خود را می فرستد و مردم به عظمت و عزت تو در پیشگاه خداوند پی می برند و به بزرگی مقامت واقف می گردند.

روز دوشنبه فرا رسید مردم از خانه ها بیرون آمدند، امام رضا(ع) به صحرا رفت و مردم نیز گرد آمدند و چشم به حرکات و سکنات آن حضرت دوختند امام دو رکعت نماز استسقاء را اقامه کرده و آنگاه بالای منبر رفت و در خطبه بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: الهم یا رب انت عظّمت حقّنا اهل البیت فتوسلوا بنا کما امرت و اهلوا فضلک و رحمتک و توقعوا احسانک و نعمتک فاسقهم سقیاً نافعاً عاما غیر رایث و لاضائر ولیکن ابتداء مطرهم بعد انصرافهم من مشهد هم هذا الی منازلهم و مقارهم؛ خدایا! ای پروردگار من! تو حق ما اهل بیت را بزرگ شمرده ای این مردم به ما متوسل شده اند همچنان که خودت فرموده ای و به فضل و رحمت تو امیدوارند و چشم انتظار احسان و لطف تواند اینها را از باران سودمند و فراوان و بی ضرر و زیان خود سیراب گردان و این باران را پس از بازگشت آنان به خانه هایشان نازل فرما!

یکی از حاضرین در آن اجتماع می گوید: به خدا سوگند همان لحظه حرکت ابرها در هوا شروع شد و رعد و برق پدید آمد، مردم به جنب و جوش افتادند که تا باران نیامده به خانه های خود برگردند.

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به آنان فرمود: آرام باشید! این ابر برای این منطقه نخواهد بارید برای فلان ناحیه می رود، آن ابر رفت و ابر دیگری به همراه رعد و برق آمد، مردم دوباره خواستند حرکت کنند، امام فرمود: این ابر نیز به فلان قسمت خواهد رفت، در حدود ده ابر به همین ترتیب آمد و از فضای منطقه عبور کرد و هر بار امام (ع) فرمود: این ابر برای شما نیست. یازدهمین ابر از راه رسید. امام رضا(ع) فرمود: این ابر را خداوند متعال برای شما فرستاده است، در برابر فضل و کرم خداوند، شکر کرده و به سوی منازل خویش بازگردید تا شما به خانه نرسیده اید باران نخواهد بارید. آنگاه امام رضا(ع) از فراز منبر پائین آمده و مردم نیز به خانه هایشان رفتند، در همین هنگام بود که باران شدیدی نازل شده و تمام حوض ها، گودالها و نهرها را پر کرد و مردم با خوشحالی تمام می گفتند: کرامتها و الطاف الهی بر فرزند رسول گرامی اسلام(ص) مبارک باد.

بعد از نزول باران و سیراب شدن زمین از برکات الهی و خوشحالی مردم، حضرت رضا(ع) به میان جمعیت آمده و آنان را موعظه کرده و به شکرگزاری از نعمتهای الهی به درگاه پروردگار منان دعوت نمود.(8)

اینجاست که از ته دل و عمق جان خطاب به اهل بیت (ع) عرضه می داریم: ارادة الرّب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم؛(9) اراده و مشیت پروردگار عالم در تدبیر امور جهان به سوی شما می آید و از خانه های شما به دیگر جاها می رسد.

فوائد و برکات نماز

نماز فوائد بسیاری به همراه دارد از جمله: روح انضباط را در انسان تقویت می کند زیرا باید در اوقات معینی انجام پذیرد و تأخیر و تقدیم آن موجب بطلان نماز می گردد. همچنین آداب و احکام دیگر باید با نظم و ترتیب رعایت شود و اگر با بی نظمی و ناهماهنگی صورت گیرد در حقیقت نماز خلل و اشکال به وجود می آید؟ این چنین است که انسان نمازگزار باید با عادت به نظم و انضباط در نماز آنرا در سایر مراحل زندگی نیز به مرحله عمل درآورد. در زمینه اسرار و ره آوردهای بی شمار نماز حضرت علی بن موسی الرضا(ع) سخن جامعی فرموده است که به بخشهائی از آن اشاره می کنیم: آن حضرت در پاسخ نامه ای که از فلسفه و علل تشریع نماز پرسیده بود چنین فرمود: علت تشریع نماز این است که بنده به ربوبیت پروردگار توجه و اقرار داشته باشد و مبارزه با شرک و بت پرستی و قیام در پیشگاه پروردگار، در نهایت خضوع و تواضع و اعتراف به گناهان و تقاضای بخشش از معاصی گذشته و نهادن پیشانی بر زمین همه روزه انجام پذیرد. و نیز هدف این است که انسان همواره هشیار و متذکر گردد، گرد غبار فراموشکاری بر دل او ننشیند، مست و مغرور نشود، خاشع و خاضع باشد طالب و علاقه مند افزونی در مواهب دین و دنیا گردد. همین توجه او به خداوند متعال و قیام در برابر او، انسان را از معاصی باز می دارد و از انواع فساد جلوگیری می کند.

امام رضا(ع) در مورد سایر دست آوردهای نماز فرمود: نماز و مداومت یاد خدا در شب و روز سبب می شود که انسان مولا، و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند و روح سرکش و طغیانگری در برابر خدا بر او غالب نیاید.(10)

نماز نوجوانان

حسن بن قارن می گوید: از امام رضا(ع) در مورد شخصی پرسیدند که پسر نوجوانش را به انجام نماز وادار می کند و این فرزند گاهی نماز را ترک می کند. امام فرمود: این پسر چند سال دارد؟ گفتند: آقا، 8 ساله است. حضرت رضا(ع) با تعجب فرمود: سبحان اللّه! 8 ساله است و نمازش را ترک می کند؟! گفته شد! بچه است گاهی خسته و ناراحت می شود. امام فرمود: هر طوری که راحت است نمازش را بخواند.(11)

پیراهن متبرک

از منظر حضرت رضا(ع) نه تنها نماز و نمازگزاران ارزشمند هستند بلکه لباسهائی هم که با آن نماز خوانده می شود امتیاز ویژه ای دارد. اسماعیل بن علی برادر دعبل خزاعی می گوید: آن حضرت به برادر دعبل پیراهنی را هدیه داده و فرمود: دعبل! این پیراهن را قدر بدان و خوب محافظت کن! که من در آن هزار شب و هر شبی هزار رکعت نماز خوانده ام و در آن هزار ختم قرآن به جای آورده ام. احتفظ بهذا القمیص فقد صلیت فیه الف لیلة کل لیلة الف رکعة و ختمت فیه القرآن الف ختمة.(12)

فلسفه نماز جماعت

امام رضا(ع) در مورد علل نماز جماعت فرمود: خداوند متعال نماز جماعت را قرار داده است که شعائر اسلامی و معارف الهی همانند اخلاص، توحید، ارزشهای اسلامی، عبادت و نیایش برای خدا آشکار و ظاهر و مشهور شود زیرا در اظهار این اعمال و علنی بودن آن حجت خداوند بر مردم شرق و غرب عالم تمام می شود.

همچنین مسلمانان دوچهره و منافق و کسانی که نماز را سبک می شمارند مشخص شوند و وادار به انجام دستورات الهی باشند. همچنین گواهی افراد نسبت به عدالت و صلاح همدیگر جائز باشد. افزون بر این نماز جماعت نیکوکاری و ترویج فضیلت ها را به همراه دارد و خیلی ها را از گناه و فساد باز می دارد.(13)

آداب نماز

امام رضا(ع) در مورد آداب نماز فرمود: اگر برای نماز ایستادی تلاش کن با حالت کسالت و خواب آلودگی و سستی و تنبلی نباشد. بلکه با آرامش و وقار نماز را بجای آور و بر تو باد که در نماز خاشع و خاضع باشی و برای خدا تواضع کنی و خشوع و خوف را برخود هموار سازی در آن حال که بین بیم و امید ایستاده ای و پیوسته با طمأنینه و نگران باشی. همانند بنده گریخته و گنهکار که در محضر مولایش ایستاده و در پیشگاه خدای عالمیان بایست. پاهای خود را کنار هم بگذار و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ توجه نکن! و چنان باش که گوئی خدا را می بینی، که اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.(14)

خاطره ای از شیخ رجبعلی خیاط

این مقال را با نقل خاطره ای پندآموز از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط در مورد اهمیت نماز به پایان می بریم: آقای سید قاسم شجاعی از مبلغین توانا و موفق مجالس مذهبی در خاطرات خود آوده است:

من از نوجوانی به سخنرانی و روضه خوانی در محافل دینی و مذهبی اشتغال داشتم و لحن و سخن گرم من موجب شده بود که به مجالس زیادی دعوت شوم. از جمله روزهای هفتم ماه به منزل جناب مرحوم آقاشیخ رجبعلی خیاط نرسیده به بازارچه، بعد از کوچه سیاهها می رفتم. از پله ها بالا می رفتیم و در منزل ایشان برای خانم ها روضه می خواندیم. اتاق جناب شیخ هم طبقه پائین آن قرار داشت. روزی بعد از اتمام منبر به طبقه پائین آمدم و برای اولین بار با جناب شیخ برخورد کردم، کلاههائی دستش بود و گویا عازم بازار بود، سلام کردم، یک نگاه به صورت من کرد و فرمود: پسر پیغمبر و نوکر امام حسین(ع) نمازش تا الآن نمی ماند!!

(در آن هنگام من سیزده ساله بودم) گفتم: چشم، در حالتی که دوساعت به غروب مانده بود و آن روز مهمان بودم و تا آن ساعت نمازم را نخوانده بودم. امّا آن مرد الهی به محض اینکه به صورتم نگاه کرد این حالت را در من دیده و گوشزد فرمود.(15) و این یادآور سخن امام صادق(ع) است که فرمود: فضل الوقت الاوّل علی الآخر کفضل الآخرة علی الدّنیا؛(16) برتری نماز اول وقت بر آخر وقت، همانند برتری آخرت بر دنیاست.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. مکارم الاخلاق، ص 461.

2. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 210.

3. بحارالانوار، ج 49، ص 49.

4. صابئین گروهی هستند که خود را پیرو حضرت یحیی می دانند و به دو دسته موحد و مشرک تقسیم شده اند گروهی از آنان ستاره پرست هستند. مرکز آنان قبلا شهر حرّان عراق بود ولی امروزه در اهواز و بعضی مناطق دیگر به سر می برند. آنها طبق باورهای خود در کنار نهرهای بزرگ زندگی می کنند.

5. توحید صدوق، ص 434؛ حیاة الامام رضا(ع)، ج 1، ص110.

6. نماز خوبان، ص 56، روزنامه کیهان، شماره 3659.

7. ارشاد مفید، ج 2، ص 264 و اصول کافی، مولد ابی الحسن الرضا(ع)، حدیث 7.

8. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 165.

9. الکافی، ج 4، ص 577.

10. تفسیر نمونه، ج 16، ص 294.

11. وسائل الشیعه، ج 4، ص 20.

12. بحارالانوار، ج 79، ص 309.

13. وسائل الشیعه (20 جلدی)، ج 5، ص 372.

14. فقه الرضا(ع)، ص 101.

15. کیمیای محبت، ص 225.

16. ثواب الاعمال، ص 36.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 1:14 PM  توسط ریحانه | 
29/10/1387نسخه قابل چاپ

شرح حديث

بسم الله الرحمن الرحيم

آنچه در پى مى‏آيد، بخشى از احاديث گوهربار پيامبر گرامى اسلام «صلى الله عليه وآله وسلّم» و اهل بيت اطهار «عليهم السلام» است كه رهبر معظم انقلاب از كتب معتبر حديثى انتخاب كرده و در شروع جلسات درس خارج فقه با توضيح و شرحى مختصر، بيان فرموده اند.

متنی كه می‌خوانيد منتخبى ‌است از نصايح پيامبر عظيم الشأن اسلام «صلى الله عليه وآله وسلّم» از كتاب شريف «تحف العقول» كه به محبان پيامبر و اهل بيت «عليهم السلام» تقديم مى‏گردد.
 


• نصايح و مواعظ پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلّم)

• مواعظ و حكمتهاى اميرالمؤمنين حضرت على (عليه السلام)

• مواعظ و اندرزهاى امام سجاد (عليه السلام)


نصايح و مواعظ پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلّم)

من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم :

من اكل ما يشتهی ولبس ما يشتهی وركب مايشتهی لم ينظر اللّه اليه حتى ينزع او يترك.

(تحف العقول صحفه 38)



در جمله «ركب مايشتهی»، احتمال دارد كه معناى حقيقى كلمه مراد باشد؛ يعنى هر مركبى كه مورد ميل اوست، انتخاب كند و احتمال دارد به معناى «ركب الامر» باشد؛ يعنى هر كارى دلش خواست انجام دهد. بهرحال، نظر و توجه الهى كه رأس همه خيرات و مايه همه كمالات انسان در عالم وجود است؛ با ارتكاب اين امور از انسان گرفته مى‏شود و ترك آن هم به اين است كه با رياضت اختيارى، آنچه را كه هوس مى‏كند و مى‏تواند انجام دهد كنار بگذارد.
كسانى كه قدرت انجام تمام مشتهيات خود را ندارند بايد قدر بدانند؛ زيرا اين نعمت بزرگى است كه انسان در مقابل هوا و هوسهاى خود، ميدان گسترده‏اى نداشته باشد. گرچه اگر بتواند و مبارزه كند، ثواب بيشترى دارد.

جلسه نوزدهم 11/8/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

الدنيا دُوَل، فما كان لك أتاك على ضعفك وما كان منها عليك لم تدفعه بقوّتك ومن انقطع رجاءه مما فات، استراح بدنه ومن رضی بما قَسَمه اللّه قرّت عينه.

(تحف العقول صحفه 40)


دُوَل جمع دولة است، يعنى چيزى كه دست به دست مى‏گردد.
طبيعت مظاهر دنيوى اين است كه در حال تغيير و تحول است، نبايد خيال كنيم آنچه كه از مال و جاه و امكانات و صحت و عافيت در دست ما است تا پايان عمر باقى مى‏ماند، اينطور نيست، چه بسا از ما گرفته مى‏شود.
مراد از دنيا كه مى‏فرمايد: هركه اميدش را از آن قطع كند خيال خود را راحت كرده، دنياى مذموم است؛ يعنى آن چيزى كه انسان براى خود و هواى خود مى‏طلبد، نه معالى امور و خيرات اخروى و نه آن چيزهايى كه انسان براى وظيفه بايد به دست آورد و نه عمران و ساختن عالم، اينها مراد نيست.

جلسه بيستم 16/8/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

ثلاثٌ من كنّ فيه استكمل خصال الإيمان:
الذی إذا رضی، لم يُدْخِله رضاه فی باطلٍ وإذا غَضِبَ لم يخرجه الغضب من الحقّ وإذا قدر لم يتعاط ما ليس له.

(تحف العقول صفحه 43)


معناى روايت، اين نيست كه ايمان در اين سه خصلت منحصر است، بلكه مراد اين است كه در هر كس، اين سه خصلت وجود داشته باشد، حاكى از اين است كه همه خصال ايمان، در او جمع است. چون هر يك از اينها متوقّف بر مجموعه‏اى از صفات نيك و كاشف از آنها است.
خشنودى و محبت كسى او را به باطل نكشاند كه موجب شود به ناحق از آن شخص دفاع كند و همچنين غضب، او را به برخوردهاى غلط و خروج از حق نكشاند، و در هنگام قدرت، كارهايى را كه حق او نيست مرتكب نشود.

جلسه بيستم و يكم 17/8/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

الحياءُ حياءان، حياءُ عقلٍ وحياء حُمْقٍ، وحياء العقل العلم وحياءُ الحُمقِ الجهل.

(تحف العقول صفحه 45)


حياءِ عقل آن است كه انسان از روى عقل احساس حياء كند، مثل حياء در هنگام ارتكاب گناه، و يا حياء در مقابل كسانى كه احترامشان لازم است و اين حياء، علم است يعنى رفتارى عالمانه مى‏باشد.
و حياء جهل آن است كه از پرسيدن و يادگرفتن يا از عبادت‏كردن و امثال آن، حياء كند (مثل كسانى كه در بعضى محيطها، از نماز خواندن، خجالت مى‏كشند) و اين حياء، رفتارى جاهلانه است.

جلسه بيست و دوم 18/8/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

خياركم أحسنكم أخلاقاً، الذين يَألفون ويُؤلفون.

(تحف العقول صفحه 45)


بهترين شما، كسانى هستند كه برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهره‏اى گشاده دارند كه مردم رغبت مى‏كنند با آنان انس و الفت بگيرند.
معناى روايت، اين نيست كه اگر كسى پاى‏بندِ عمل به تكليف شرعى نيست ولى خوش‏برخورد است بر كسى كه وظائف دينى خود را انجام مى‏دهد ولى گشاده‏رو نيست، ترجيح دارد.
بلكه مراد اين است فرد مؤمنى كه وظائف خود را انجام مى‏دهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى كه خوش اخلاق نيست برترى دارد.

جلسه بيست و سوم 23/8/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

وجاءَهُ رجل بِلَبَن وعسل لِيَشربُهُ، فقال صلى الله عليه وآله وسلّم: شرابان يُكتَفى بأحدهما عن صاحبه لا أَشربُهُ ولا اُحرّمُه ولكنّی أتواضَعُ للّه، فانّه مَن تواضع للّه رفعهُ اللّه ومن تَكبّر وضعَهُ اللّه ومَنِ اقْتصد فی معيشته رزقَهُ اللّه ومن بَذّر حرمهُ اللّه ومن أكثر ذِكْر اللّهِ آجرهُ اللّه.

(تحف العقول صفحه 46)


چون ممكن است برخى اينطور فكركنند كه عدم استفاده معصوم «عليه السلام» از بعضى نعمتها به معناى تحريم است و لذا پيامبر صلى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: من خود نمى‏خورم ولى تحريم هم نمى‏كنم، چون نمى‏خواهم از همه نعم حلال استفاده نمايم. و مراد از رفعت هم، رفعت معنوى است گرچه ممكن است رفعت ظاهرى هم باشد ولى قدر مسلم رفعت روحى و معنوى است، يعنى اگر كسى براى خدا تواضع كند، خداوند روحاً و خُلقاً او را بالا برده و مشمول كرامات خود قرار مى‏دهد. همچنين قدر مسلم از وضع، تنزّل معنوى است، گرچه ممكن است تنزّل اجتماعى و موقعيتى هم منظور باشد.

جلسه بيست و چهارم 24/8/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

وقال رجلٌ اَوْصِنى، فقال صلى الله عليه وآله وسلّم: لاتَغضَب، ثم أعادَ عليه، فقال: لاتَغضَب، ثمّ قال: ليس الشّديد بِالصّرَعَةِ*، انّما الشديدُ الذی يَملكُ نفسه عند الغضبِ.

(تحف العقول صفحه 47)


مراد از لاتغضب قهراً عصبانى‏شدن خارج از اختيار نيست بلكه عصبانيت ارادى است يعنى عصبانيت را اعمال نكن، خشم خود را رها نكن.
فرد قوى آن كسى نيست كه هنگام كشتى گرفتن و زورآزمايى افراد ديگر را به زمين مى‏زند بلكه كسى است كه هنگام خشم خود را نگه مى‏دارد.
مراد از عصبانيت هم، تنها عصبانيت‏هاى زودگذر نيست بلكه شامل موردى هم مى‏شود كه انسان از شخصى خشمگين است، آنگاه او را در ميدان‏هاى مختلف زندگى تعقيب مى‏كند تا در فرصتى مناسب، انتقام خود را از او بگيرد.
مهاركردن خشم و شهوت در همه زندگى اثر مى‏گذارد.
_______________
* صُرعه: زورآورى و به زمين‏زدن در مقام كشتى گيرى‏

جلسه بيست و پنجم 25/8/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

عجباً للمؤمن لايقضی اللّه عليه قضاءً إلا كان خيراً له، سرّه او ساءه. إن ابتلاه كان كفّارةً لذنبه، وإن اعطاه وأكرمه كان قد حباه.

(تحف العقول صفحه 48)


هرچه را خداوند براى مؤمن، مقدّر فرمايد، خير او است، خواه حوادثى كه او را ناراحت مى‏كند مثل بيمارى و خواه امورى كه او را خوشحال مى‏كند.
حوادث محزون كننده، كفاره گناهان و حوادث خوشحال كننده عطاياى الهى است.
اين مضمون در اشعار حافظ هم آمده «در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير او است» لكن حافظ اين معنا را مختص به سالك دانسته ولى اين روايت، آن را درباره مطلق مؤمن بيان فرموده است.

جلسه بيست و ششم 30/8/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

الحوائجُ الى اللّه وأسبابها فَاطْلُبوها الى اللّه بهم فمن أعطاكموها فخذوها عن اللّه بصبر.

(تحف العقول صفحه 48)


در اين حديث نقش اسباب و علل طبيعى در مورد حوائج انسان به طور برجسته‏اى مورد توجه قرار گرفته است.
كلمه «بهم» با ضمير جمع ذوى‏العقول اشاره به اين دارد كه بسيارى از حوائج ما توسط انسان‏ها برآورده مى‏شود. لكن در عين آن كه انسان نيازهاى خود را از اسباب طبيعى (كه اكثراً انسان‏ها هستند) بدست مى‏آورد بايد در وراء آنها ذات اقدس الهى را ببيند و از او بداند.
رفتن سراغ اسباب بى‏توجه به خدا، كار ناقصى است و رفتن در خانه خدا بى‏اعتناء به اسباب هم، كار ناقصى است، هر دو را بايد با هم جمع كرد و براى رسيدن به حوائج بايد از صبر كمك گرفت.

جلسه بيست و هفتم 1/9/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

ودّ المؤمن المؤمن في‏اللّه من أعظم شعب الإيمان ومن أحب في‏اللّه وأبغض في‏اللّه وأعطى في‏اللّه ومنع في‏اللّه فهو من الأصفياء.

(تحف العقول صفحه 48)


دوستى و دشمنى و بخشش و نبخشيدن (در مواردى كه عدم بخشش مطلوب است) اگر براى خدا باشد، انسان را جزء اصفياء (برگزيدگان) كه مقامى بالاتر از مؤمنين و اتقياء دارند، قرارمى‏دهد.

جلسه بيست و هشتم 2/9/78


ولمّا نزلت عليه «ولاتمدّن عينيك إلى ما متعنا به ازواجاً منهم... الى آخر الآية»، قال صلى الله عليه وآله وسلّم:

مَنْ لَمْ يتعّز بعزاء اللّه انقطعت نفسه حسراتٍ على الدنيا ومن مدّ عينيه اَلى ما فی أيدی الناس من دنياهم طال حزنه وسخِط ما قسّم اللّه له من رزقه وتنقصّ عليه عيشه.

(تحف العقول صفحه 51)


پيامبر صلى الله عليه وآله وسلّم بعد از نزول آيه شريفه فوق (به نعمتهاى مادى كه به بندگان خود داديم چشم مدوز و حسرت نعمتهائى كه در دست مردم است مخور)، فرمودند:
مؤمن بايد خود را به تسلاى الهى تسلى دهد و به آنچه كه نزد پروردگار است از قبيل رحمت بى‏پايانش و پاداشهايى كه در قيامت براى مؤمنين قرارداده، دل خوش دارد. وگرنه اگر به مال و مقام و امكانات ديگران چشم بدوزد يا هميشه در حسرت و اندوه و غصه بسر برده و به مقدّرات الهى راضى نمى‏شود و زندگى پرملالى خواهدداشت و يا بايد وارد مبارزه تلخى شده و مزرهاى حلال و حرام الهى را بشكند و از هر طريقى ولو نامشروع، خود را به ديگران برساند.
پس براى اين كه در آتش حسرت زندگى ديگران نسوزيد و يا در ميدان مبارزه‏اى بى‏فرجام گرفتار نشويد، مايه‏هاى تسلاى خدا را براى خود برجسته كنيد.

جلسه بيست و نهم 14/9/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

إنّما أخاف على أمتی ثلاثاً، شحّاً مطاعاً وهوىً متبعاً وإماماً ضالاً

(تحف العقول صفحه 58)


«شحّ» حالتى مركب از حرص و بخل است يعنى حرص‏زدن براى زخارف دنيا و تا وقتى كه اين حالت در انسان هست ولى به دنبال آن حركت نكرده، مهم نيست، خطر آن وقتى است كه «شحّ» مورد اطاعت، قرارگيرد و انسان براى تحصيل اعراض دنيوى، تلاش كند.
هواى متبع، همان شهوت نفسانى است كه انسان از آنها فرمانبرداى كند، و بين آن و «شح مطاع» اعم و اخصّ من وجه است.
امام ضالّ، پيشواى گمراهى است كه جامعه را در خلاف حق، حركت داده و به سوى انحراف و تباهى مى‏كشاند، و اين ضلالت ريشه‏اش همان شحّ و هواى نفس است، و لذا با مطالعه تاريخ به روشنى معلوم مى‏شود كه انحراف خلفاء بنى‏اميه و بنى‏عباس از همان زمانى آغاز شد كه آنان به دنبال ارضاء غرائز شهوانى و هواهاى نفسانى حركت كردند و از اين رو همه تلاش انبياء و اولياء اين بوده كه با اين دو عنصر خطرناك (هوى‏ و شحّ) مبازره كنند.

جلسه سى‏ام 15/9/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

من أصبح من أمتی وهمّته غيراللّه فليس من اللّه ومن لم يهتمّ بأمور المسلمين فليس منهم ومن أقرّ بالذل طائعاً فليس منّا أهل البيت.

(تحف العقول صفحه 47)


هركس كه صبح كند درحالى كه در انگيزه‏ها و نيت‏هايش رضاى الهى نقش و تأثير نداشته باشد، جزء جنداللّه و عاملان للّه، محسوب نمى‏شود و هركس كه صبح كند و نسبت به مصالح و مفاسد مردم و جامعه مسلمين بى‏تفاوت باشد در زمره مسلمين واقعى، به حساب نمى‏آيد.
اهتمام به امور مسلمين مصاديق مختلفى دارد. مصداق اعلايش اهتمام به امور امت اسلامى و عزت و اقتدار و حكومت مسلمين است و مصداق ديگرش رسيدگى به حوائج ضعفاء و مستمندان است. هركس كه با رغبت تن به ذلت دهد از ما اهل بيت نيست. بايد دانست كه تسليم با ذلت، تنها در مقابل قدرتمندان سياسى نيست بلكه ذلت در مقابل ثروتمندان و سرمايه‏داران را نيز شامل مى‏شود. انسان نبايد براى حرص و طمع و حطام دنيوى، خود را ذليل كند. در روايتى وارد شده است كه مؤمن همه چيز را مى‏پذيرد جز ذلت را.

جلسه سى و يكم 21/10/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

أبلغونی حاجة من لايستطيع إبلاغی حاجته، فإنه من أبلغ سلطاناً حاجة من لايستطيع إبلاغها ثبت اللّه قدميه على الصراط يوم القيامة.

(تحف العقول صفحه 47)


مراد از سلطان در روايات، شخص صاحب قدرت است. يعنى هركس كه در حوزه‏اى، مسئول كارى است و در حد خود قدرتى دارد مثل رئيس يك اداره يا قاضى يك دادگاه يا مسئول يك نهاد و غيره. بهرحال يك فرد صاحب قدرت در هر مرتبه‏اى كه باشد، همه افرادى كه حاجت و كارى با او دارند دستشان به وى نمى‏رسد و هركس كه مى‏تواند حوائج و مطالب مردم را به آن مسئول برساند پيامبر چنين ثواب بزرگى را به او وعده داده است.

جلسه سى و دوم 26/10/78


من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

إيّاكم وتخشّع النّفاق وهو أن يُرى الجسد خاشعاً والقلب ليس بخاشع.

(تحف العقول صفحه 60)


مراد از خشوع در اين حديث، خشوع در مقابل خداوند است در حال نماز و دعاء و ذكر، اگر انسان طورى باشد كه وقتى كسى به او نگاه مى‏كند خشوع را در او احساس كرده و توّهم مى‏كند كه داراى قلب خاضعى است، اما در باطن هيچ خبرى نباشد، خشوع منافقانه است.
از دعائى كه در صحيفه ثانيه سجاديه به اين مضمون نقل شده كه «اللهم ارزقنی عقلاً كاملاً و... و لبّاً راجحاً» استفاده مى‏شود كه انسان لبّى دارد و قشرى، قشر او همين ظاهر و لُبّ او باطن وى مى‏باشد و اگر قشر ما راجح و خاشع و ذاكر باشد و لُبّ ما غافل و غرق در ماديات باشد بسيار مذموم است.
پروردگارا به ما لبّ راجح روزى گردان.

سى و سوم‏ 27/10/78


مواعظ و حكمتهاى اميرالمؤمنين حضرت على (عليه السلام)

الزّاهد فی الدّنيا من لم يغلب الحرام صبره ولم يشغل الحلال شكره.

(تحف العقول صفحه 200)


زهد كه مورد نظر اسلام بوده و ائمه معصومين (عليهم السلام) به آن توصيه كرده‏اند حقيقتش طبق اين روايت دو چيز است:
اول، آن كه وساوس شيطانى و تمايلات حيوانى كه انسان را به ارتكاب محرمات، تحريك مى‏كند بر او غلبه نكند و بتواند در برابر اين مسائل، صابر بوده و استقامت كند.
دوم، آن كه نعَم الهى آن قدر او را سرگرم نكند كه از شكر خدا غفلت كرده و انسانى ناسپاس باشد، و غفلت كند كه اين نعمت‏ها از كيست؟ و زينهار كه اين غفلت، انسان را به وادى‏هاى خطرناك، مى‏كشاند.

جلسه سى و چهارم


من خطبة علی عليه السلام المعروفة بالديباج:

عباداللّه، سلوااللّه اليقين، فإنّ اليقين رأس الدّين وارغبوا اليه فی العافية فإنّ أعظم النعمة العافية فاغتنموها للدنيا والآخرة.

(تحف العقول صفحه 150)


يقين، مراتبى دارد، و هر مرتبه‏اى از آن كه فرض شود، مرتبه‏ى بالاترى براى آن وجود دارد، لذا ائمه اطهار (عليهم السلام) با اين كه در مراتب عاليه يقين بودند باز هم از خدا طلب يقين مى‏نمودند.
دراين حديث، يقين تشبيه به رأس شده چون همانطور كه سر منشأ هدايت حركات و سكنات آدمى است، يقين هم در دين انسان چنين نقشى را دارد.
و تحصيل يقين از دو راه ممكن است: يكى تأمل و تفكر در دلائل و مبادى دين و حقانيت شرع مقدس اسلام و ديگرى توجه به ذات مقدس الهى و تضرّع و خضوع در پيشگاه با عظمت او.
عافيت كه در روايات آمده آن چيزى نيست كه ما در عرف خودمان از آن تعبير به عافيت‏طلبى مى‏كنيم، كه انسان در كنجى خزيده و در ميدان جهاد وارد نشده با وظائف بزرگِ زندگى مواجه نگردد. بلكه مراد، عافيت در اعتقاد و عمل و محفوظ ماندن از وساوس شيطانى و نفسانى است. انسان در ميدان جنگ هم بايد از پروردگار طلب عافيت كند يعنى از او بخواهد كه دچار شك و ترس و تزلزل نشود. امام سجاد (عليه السلام) در دعاى بيست‏ و سوم صحيفه سجاديه به ابعاد مختلف عافيت، اشاره كرده و آن را از پروردگار طلب نموده‏اند.

جلسه سى و پنجم


من وصيّته عليه السلام لكميل بن زياد:

يا كميل! إفهم واعلم إنّا لانرخص فی تركِ أداء الأمانة لأحدٍ من الخلق فمن روى‏ عنّا فی ذلك رخصةً، فقد أبطل وأثم وجزاءُه النار بما كذب، اقسم لسمعت رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلّم) يقول لی قبل وفاته بساعةٍ مراراً ثلاثاً: يا اباالحسن أدّ الأمانة إلى البرّ والفاجر فيما جلّ وقلّ حتى الخيط والمخيط.

(تحف العقول صفحه 175)


اداء امانت از نظر اسلام بسيار مهم است. حتى اگر چيز ارزان قيمتى نزد انسان امانت باشد، بايد در حفظ آن بكوشد و به صاحبش برگرداند خواه، آن شخص مؤمن باشد و خواه فاجر و حتى كافر.
لكن بايد دانست كه امانت تنها امانت مالى نيست بلكه وظيفه‏اى كه به دوش ما است و يا اسرار ديگران كه نزد ما است همه امانت است و بايد از آن نگهدارى نمود.

جلسه سى و ششم


من وصيّته عليه السلام لكميل بن زياد:

يا كميل! ليس الشّأن أن تصلّی وتصوم وتتصدّق، الشّأن أن تكون الصلوة بقلبٍ نقىّ وعمل عنداللّه مرضيّ و خشوع سوىّ وانظر فيما تُصلّی وعلى ماتصلّی ان لم يكن من وجهه وحلّه فلا قبول.

(تحف العقول صفحه 174)


از اين جملات كه حضرت، شاگرد باوفاى خود را از قشر ظاهرى به ماوراى آن و به باطن و حقيقت اعمال، نفوذ مى‏دهد، استفاده مى‏شود كه هر عملى، جسمى دارد و روحى، و اگر روح نباشد، جسم مرده و بى‏ارزش است. نبايد به پوست بدون مغز، دل خوش كنيم، لُبّ و مغز مهم است، همان طور كه امام سجاد (عليه السلام) مى‏فرمايد: «اللهم ارزقنی... لبّاً راجحاً»
در نماز هم كيفيتِ آن مهم است، بايد نماز را با قلب پاك و خضوع و كردارى كه موجب خشنودى خدا است، انجام داد. اگر نماز در مكان و جامه غصبى و غير حلال انجام شود مورد قبول الهى نيست.
البته گرچه اين روايت در مورد نماز وارد شده، ولى همه اعمال همين طور است حتى فعاليت‏هاى سياسى هم، بايد همراه با روح اصلاح امت اسلامى باشد و در غير اينصورت مطلوب ذات بارى نيست.

جلسه سى و هفتم‏


من وصيّته عليه السلام لكميل بن زياد:

يا كميل! لست واللّه متملقاً حتى أطاع ولاممنياً حتى لاأعصى ولا مائلاً لطعام الأعراب حتى انحل امرة المؤمنين وادعى بها.

(تحف العقول صفحه 175)


در اين فراز از وصيت، حضرت از روش‏هاى متداول و معمولى كه اهل دنيا براى بدست‏آوردن حكومت و تحكيم و حفظ آن، به آنها متشبث مى‏شوند تبرّى مى‏جويد.
تملق هميشه، در برابر صاحبان قدرت و سرمايه و مقام نيست. گاهى يك حاكم به آحاد ملت و حتى به افراد زيردست و مطيع نيز تملق مى‏گويد تا اين كه از او اطاعت كنند.
مى‏فرمايد: من آرزوها را در دل مردم زنده نمى‏كنم و آنان را با وعده‏هاى پوچ و توخالى سرگرم نمى‏كنم تا از من اطاعت كنند، و گرايش به خوراك ساده صحرانشينان نكرده و مثل آن غذا نمى‏خورم تا از اين طريق رياست و امارت مؤمنين را بدست گيرم.
بايد توجه كرد كه اين جمله را كسى مى‏گويد كه ساده‏ترين طعام‏ها را ميل كرده، سخت‏ترين و دشوارترين شرائط را براى خود در زندگى انتخاب كرده بود. اما در عين حال مى‏فرمايد: من به خاطر حكومت، رياكارى و تظاهر نمى‏نمايم و اين مسأله براى ما، خيلى مهم است و بايد از آن درس بگيريم كه هدف و نيت ما خالص و الهى باشد و هر كار كه انجام مى‏دهيم، از متن شرع فقط براى خدا باشد.

جلسه سى و هشتم‏


من مواعظ على‏عليه السلام:

إنّ أحسن ما يألف به الناس قلوب اودّائهم ونفوا به الضّغن عن قلوب أعدائهم حسن البشر عند لقائهم والتفقد فی غيبتهم والبشاشة بهم عند حضورهم.

(تحف العقول صفحه 218)


خوش‏رويى و خوش‏برخوردى، سبب جلب محبت افراد و تأليف قلوب است. در روايت وارد شده كه: «التودّد نصف العقل». اين حديث براى همه مسئولين در نظام اسلامى و بالاخص روحانيونى كه مسئوليتى را در اداره يا نهادى عهده‏دار هستند بسيار قابل توجه است. زيرا افرادى كه براى انجام كارى مراجعه مى‏كنند، از نظر ايمان در يك سطح نيستند چه بسا يك برخورد سرد و يا يك بى‏اعتنايى به ارباب رجوع موجب شود كه او از دين زده شود و اعتقادش سست شود. و بالعكس اخلاق خوش موجب مى‏شود كه او به دين و اسلام خوشبين شده و جذب شود. «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه.»

جلسه سى و نهم


من مواعظ علی عليه السلام:

من استطاع أن يمنع نفسه من أربعة اشياء فهو خليق بأن لاينزل به مكروهٌ أبداً  قيل: وما هنّ يا أميرالمؤمنين!  قال: العجلة واللجاجة والعُجب والتّوانی.

(تحف العقول صفحه 222)


هركس اين چهار صفت را از خود دوركند خواه فرد باشد، خواه مجموعه دست‏اندركاران و رؤسأ جامعه، هيچ‏گاه حادثه و واقعه ناخوشايندى، متوجه او نخواهدشد:
1- عجله، بدون تأنّى و دقت، تصميم‏گيرى كند يا كارى را اجراء نمايد (عجله غير از سرعت در عمل است).
2- لجاجت، يكى از مسائل خطرناك و بلاهاى دامن‏گير، اصرار و پافشارى ناحق، در مسأله‏اى است كه چون اين حرف را گفته و يا چنين موضعى اتخاذ كرده حاضر نيست عقب‏نشينى كند و لو خلاف آن ثابت شود.
3- مغرورشدن و خودشگفتى، كه انسان نقص‏ها و ضعف‏هاى خود را نديده و احياناً محسناتش را بزرگ بشمرد.
4- كاهلى و سستى، كار امروز را به فردا افكندن و تأخير انداختن.
بنده، در اثر تجربياتى كه در سالهاى متمادى پيدا كردم به اين نتيجه رسيدم كه اين سخن على (عليه السلام) واقعاً حكمت تمامى است و همه ضرر و زيان‏هايى كه متوجه جامعه شده است در اثر اين امور بوده. خداوند ان شاءاللّه ما را با مجاهدت خودمان و با توفيق خودش از اين صفات دور بدارد.

جلسه چهلم


من مواعظ على عليه السلام:

ذلّلوا أخلاقكم بالمحاسن وقوّدوها إلى المكارم وعوّدوا أنفسكم الحلم.

(تحف العقول صفحه 224)


تذليل، به معناى رام‏كردن است.

در اخلاق طبيعى انسان (انسانى كه تربيت نشده) ناسازگارى‏ها و ناهمواريهايى وجود دارد و وظيفه انسان اين است كه اين ناملائمات را از بين برده و اخلاق خود را به سمت متعادل متوجه سازد، مثلاً صفت دليرى خود را به سوى شجاعت سوق دهد و نگذارد كه به صورت ذميمه تهوّر درآيد. اين كار بايد با شناسايى صفات و برنامه‏ريزى و ممارست و مجاهدت، انجام‏گيرد و تصميم‏هاى مقطعى و زودگذر نتيجه‏اى ندارد. البته يك عامل وجود دارد كه اگر در انسان پيدا شود انقلاب عجيبى در خلقيات انسان پيدا مى‏شود و آن عامل كيمياى محبت الهى است كه اگر دل انسان به سمت حق تعالى گرايش پيدا كند راه صد ساله را يك شبه مى‏پيمايد.
در فراز بعد مى‏فرمايد خود را به حلم و بردبارى عادت دهيد
حلم، تنها به معناى عصبانى‏نشدن نيست بلكه به معناى ظرفيت پيداكردن است. انسان بايد در مقابل عواملى كه او را به خشم مى‏آورد يا او را به غرور مى‏اندازد و يا به فرح و سرورهاى پوچ وامى‏دارد همچون دريايى كه رودهاى خروشان با رسيدن به آن آرام مى‏گيرند، باشد و همه آنها را در خود هضم نمايد.

جلسه چهل و يكم


مواعظ و اندرزهاى امام سجاد (عليه السلام)

ابن آدم! إنّك لاتزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك وما كانت المحاسبة من همّك وما كان الخوف لك شعاراً والحذر لك دثاراً.

(تحف العقول صفحه 280)


گرچه انسان از موعظه ديگران بى‏نياز نيست، لكن موعظه‏اى كه از درون انسان برمى‏خيزد بهترين موعظه است، چون هركسى به صفات و عيوب خود از همه آگاه‏تر است.
بايد همت انسان اين باشد كه خود را محاسبه كند. اگر ديگران ما را محاسبه نكنند، دليل نمى‏شود كه ما خود را محاسبه نكنيم. محاسبه، از لغزش‏هاى آينده انسان جلوگيرى مى‏كند.
مراد از خوف، خوف از خدا و عذاب او و كردار بد انسان است نه ترس از مردم و قدرتهاى پوشالى.
حذر، به معناى احتياط است لكن نه به اين معنا كه انسان دست از فعاليت بكشد بلكه بايد در ميدانهاى مختلف وارد شده اما همواره احتياط و پرهيز را رعايت كند كه معناى تقوا هم همين است.

جلسه چهل و دوم


من مواعظ علی بن الحسين (عليه السلام):

كم من مفتونٍ بحسن القول فيه، وكم من مغرورٍ بحسن الستر عليه، وكم من مستدرجٍ بالإحسان عليه.

(تحف العقول صفحه 281)


چه بسا افرادى كه فريب تعريف‏ها و تحسين‏هايى كه مردم از آنان مى‏نمايند مى‏خورند. انسان نبايد فريفته قضاوتهاى مردم درباره خودش شده و بخاطر تساويل نفسانى از قضاوت صحيح در مورد خودش غفلت ورزد و توجه به اين مسأله بالخصوص براى مسئولين حائز اهميت است.
و همچنين انسان نبايد از اينكه خداوند عيوب او را پوشانده مغرور شود و خيال كند كه هميشه بديهاى او مستور مى‏ماند. چه بسا خداوند در همين دنيا آنها را فاش كند و اگر در اين دنيا هم با لطف و احسان خود فاش نكرد در قيامت (روزى كه باطن افراد ظاهر مى‏شود) آشكار كند. لذا ائمه (عليهم السلام) همانطور كه در دعاى شعبانيه نقل شده از خدا مى‏خواستند كه: «الهى لا تفضحنى يوم القيامة على رؤس الاشهاد.»
و چه بسا افرادى كه در اثر نعم الهى گرفتار استدراج مى‏شوند، «وسنستدرجهم من حيث لا يعلمون».
پس نبايد ما بخاطر تمجيدهاى مردم و ستر الهى و اعطاى نعم او از قضاوت صحيح در مورد خود غفلت نمائيم.

جلسه چهل و سوم


من مواعظ علی بن الحسين‏عليه السلام:

وقال له رجلٌ: إنّی لأحبّك فی اللّه حبّاً شديداً، فنكس عليه السلام ثمّ قال: الّلهم إنّی أعوذبك أن اُحَبّ فيك وأنت لی مبغض ثمّ قال له: أحبّك للذی تحبّنی فيه.

(تحف العقول صفحه 282)


نكته اساسى كه در اين بيان وجود دارد و درس بزرگى براى ما است، توجه فورى به خطرى است كه در برابر چنين پديده‏اى (محبوب بودن نزد مردم بخاطر خدا) انسان را تهديد ميكند. لذا وقتى آن مرد به حضرت عرض مى‏كند كه شما را براى خدا دوست دارم نمى‏فرمايند: از تو متشكرم، يا خدا را بر اين محبوبيت سپاس ميگويم، بلكه مى‏فرمايند: «پرودگارا پناه به تو مى‏برم از اين كه مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند ولى تو مرا دشمن داشته‏باشى» و اين خطر بزرگى است براى ما، نكند كه مردم فكركنند ما مخلصانه براى خدا كارمى‏كنيم و در راه او قدم مى‏زنيم اما حقيقتاًً ما اينطور نباشيم، و ظاهر و باطنمان يكى نباشد و يا با اعمال خود موجبات غضب الهى را در خود بوجود آورده باشيم. و در اين صورت است كه مردم به خاطر خدا ما را دوست‏ دارند ولى خداوند - نعوذ باللّه - دشمن ما مى‏باشد.

جلسه چهل و چهارم
 


من مواعظ علی بن الحسين (عليه السلام):

ما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه بعد معرفته من عفّة بطن وفرج، وما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه من أن يسأل.

(تحف‏العقول ص 282)


علت اينكه حضرت، محبوب‏ترين امور نزد پروردگار را بعد از معرفت خدا، عفت بطن و فرج، دانسته و ساير واجبات و عبادات مثل نماز را ذكر نفرموده، اين است كه: عفت، جلوگير عامل مزاحم است و هميشه، تأثير عامل مزاحم، بيشتر از عامل مُعِدّ است، مثل اين است كه كسى غذاهاى مفيد و مقوى مصرف كند اما از آن طرف بطور منظم يك سم يا ميكروبى را وارد بدن نمايد بديهى است اثرى نخواهد كرد.
در مسائل معنوى، نيز اگر انسان عبادات زيادى انجام دهد اما مرتباً ميكروب گناه را در كالبد روح خود وارد كند، اثر عباداتش خنثى مى‏شود. ولى اگر آئينه قلب خود را با گناه تيره نكند فطرت الهيش او را به رشد و كمال هدايت مى‏نمايد. پس ترك گناه اهم از فعل عبادت است و لذا شيطان بيشتر انسان را به گناه وسوسه مى‏كند تا ترك عبادت، چون وقتى گناه بر آدمى سيطره پيدا كرد عبادات او موجب تقرّب وى نخواهد شد.
پس محبوب‏ترين كارها، ترك دو گناه است يكى گناه بطن كه ارتباط پيدا مى‏كند با دنياطلبى، مال‏اندوزى و طمع‏ها و ديگرى شهوات جنسى است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 1:12 PM  توسط ریحانه | 

آستان رضا علیه السلام

 

زآستان رضا سرخط امان دارمرخ نیاز بر این پاک آستان دارم

اگر چه کم زغبارم، به شوق نکهت گلهمیشه جای، در این طرفه بوستان دارم

ز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرمدرین چمن به صد امید آشیان دارم

چو ذرهّ ام ولی از جبهه سائی حرمشدلی چو مهر فروزان آسمان دارم

اگر ز قافله عاشقان او دورمچو گرد،

چشم به دنبال کاروان دارمچوکوه، پای، به دامن کشیده ام

در طوس زهم جواری او فخر، جاودان دارم اگر گیاهم،

اگر خار، از عنایت حقهماره نکهت این نغز گلستان دارم

رضا هزار و یک آمد چو اسم حق به عددکه این لطیفه من از طبع نکته دان دارم

بود چو مظهر اسماء کبریا نامتهمیشه نام بلند تو بر زبان دارم

کجا هوای جِنان راه دل تواند زدکه پرتوی ز ولای تو در جَنان دارم

بهار عمر چو طی شد به بوی تو ای گلکنون به لطف تو امید در خزان دارم

زگلشن حرمت کی روم که لاله صفتز داغ عشق تو عمری به دل نشان دارم

ز درگه تو به جائی نمی روم هرگزکه چون تو رهبر والا و مهربان دارم

پی نثار، اگر گنج شایگانم نیستبه خاک درگه تو اشک رایگان دارم

ز آفتاب قیامت مرا چه غم که مدامبه سر ز سایه ی لطف تو سایبان دارم

به چشم خاک درت تا که توتیا سازمز اشک شوق بسا دیده ابرسان دارم

به دامن کرم عالمی نیاویزمبه دامن تو زنم دست، تا که جان دارم

سیه چو خامه اگر شد دل شکسته ی منامید از کف تو سرخط امان دارم

تو را که لطف چو بحری است بیکران، رحمیکه من گناه، چو دریای بیکران دارم

نیَم چو دعبل اما فزون تر از دعبلچکامه ها به مدیح تو ارمغان دارم

بود ز وصف تو عاجز اگر چه طبعم، بازکنم ثنای تو تا خامه در بنان دارم

مرا که نیست معانی بلند و واژه بدیعکجا سزاست که اوصاف و بیان دارم

مرا که نام، غلام رضا بود ( قدسی)بس افتخار از این نام، در جهان دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 11:31 AM  توسط ریحانه | 

پاي درس امام رضا عليه السلام

فلسفه بعثت پيامبران و به تبع آنان امامان عليهم السلام براي تربيت نفوس بشر و ارتقاء بخشيدن به مراتب عالي معنويت بوده است. لذا اين بزرگواران پيوسته در آموزش مکارم اخلاق کوشا بوده تا انسان به مرتبه اي برسد که به مقام خليفة اللهي نائل آيد. حال که بشريت به بزرگترين بلاي الهي دچار گشته و از فيض مستقيم امام محروم شده بايد به ريسمان سنن نبي اکرم و فرمايشات اهل بيت عليهم السلام متمسک شده و در برابر فرامين و نصايح ايشان زانوي ادب زده و شاگردي نمايد تا شايد راه را از بيراهه تميز داده و به سعادت ابدي که همانا تحصيل رضايت حضرت حق مي باشد، برسد.

  

عمل صالح و دوستى آل محمد

عن الرّضا عليه السلام :

لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد عليهم السلام ولا تدعوا حبّ آل محمـد عليهم السلام لامرهـم اتّكـالاً علـى العبـادة فـانـّه لايقـبل احـدهـمـا دون الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود :

مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم السلام رها كنيد؛ و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ كدام از ايـن دو، به تنهايى پذيرفته نمى شود .(1)


پنج صفت مهم

عن الرّضا عليه السلام :

خمـسٌ مـن لـم تكـن فيه فلا تـرجـوه لشـىءٍ مـن الـدنيـا و الاخـرة من لم تعرف الوثاقة فى ارومته و الكرم فى طباعه والرصانة فى خلقه والنبل فى نفسه و المخافة لربّه .

امام رضا عليه السلام فرمود:

پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باشيد:

ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى

ـ كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى

ـ كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى

ـ كسى كه در نفسش نجابت نيابى

ـ كسى كه از خدايش بيمناك نباشد.(2)


نتيجه رضايت از خدا

عن الرّضا عليه السلام:

مَن رَضى عن الله تعالى بالقَليل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَليل مِنَ العَمل. (3)

امام رضا عليه السلام فرمود:

هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود.


برخورد مناسب با چهار گروه

عن الرّضا عليه السلام :

اصحاب السلطان بـالحَذر، وَ الصـّدّيق بـالتّـواضُع، وَ العدوّ بـالتّحـــرُز، وَ العامّة بالبشـر.(4)

امام رضا عليه السلام فرمود:

- از سلطان و زمامـدار دوري كن

- و با دوست با تواضع و فروتني؛

- و با دشمـن بـا احتيـاط  و اجتناب؛

- و بـا مـردم بـا روى خـوش رفتار کن .


ديدار و اظهار دوستى با هم

عن الرّضا عليه السلام:

تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا ولا تحـاشمـوا .(5)

امام رضا عليه السلام فرمود:

به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد .


ميانه روى و احسان

عن الرّضا عليه السلام:

عليكم بالقَصد فى الْغِنى وَ الْفَقر، وَ الْبرّ مِن القليل و الكثير؛ فان الله تبارك و تعالـى يعظم شقّة التـَّمرة حتـى يـَأتـى يـَوْم الْقيامة كجبل احـد . (6)

امام رضا عليه السلام فرمود :

بر شما باد به ميانه روى در فقـر و ثروت ؛ و نيكى كردن چه كم و چه زياد - زيرا خـداوند متعال در روز قيامت يك نصفه خرما را چنان بزرگ نمايـد كه ماننـد كـوه احد باشد .


بهترين اعمال بعد از واجبات

عن الرّضا عليه السلام:

ليـس شـَىء مِـن اْلاعْمـالِ عنـد الله عزّوجلّ بعدَ الفـرائض أفضل مِن إدْخـالِ السُّرور علَى المؤمن. (7)

امام رضا عليه السلام فرمود:

بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست .


نتيجه خدمت به مؤمن

عن الرّضا عليه السلام:

مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه يـَوم القيامة.(8)

امام رضا عليه السلام فرمود:

هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نمايد خداوند در روز قيامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.


حسن ظن به خدا

عن الرّضا عليه السلام :

أحسـن الظّن بالله فانّ مَن حسـن ظنّه بالله كان عنـد ظنّه ، وَ مَن رَضى باْلقَليل مِنَ الرّزق قُبلَ مِنه اليَسير مِن العمل، وَ مَن رَضى باليَسير مِن الحلال خفّت مؤونته و نعم اهله ، وَ بصّره الله دار الدّنـيا وَ دَواءهـا، وَ أخـرَجه منها سـالِماً إلى دارالسّلام.(9)

امام رضا عليه السلام فرمود:

به خداوند خوش بين باش، زيرا هر كه به خدا خوش بين باشد، خدا با گمان خـوش او همراه است،

و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد، خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد ،

و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد، بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد،

و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت مي رساند .


بدترين مردم

عن الرّضا عليه السلام :

إنّ شـرّ النـّاس مـَن مَنع رفـدَه ، وَ أكل وحـدَه، وَ جلـدَ عبـدَه .(10)

امام رضا عليه السلام فرمود :

به راستـى كه بـدترين مردم كسى است كه يارىاش را ( از مردم ) باز دارد و تنها بخورد، و افراد تحت امرش را بزند .


حقيقت توكل

سئل الـرضـاعليه السلام:

 عن حـد التـوكل؟ فقـال: أن لاتَخـافَ أحـدً إلاّ الله .(11)

از امام رضا عليه السلام از حقيقت تـوكل سـوال شـد، فرمـود: اين كه جز خدا از كسـى نترسى .


سلاح پيامبران

عن الـرضـا عليه السلام:

 انه كـان يقـول لاصحـابه: عليكم بسِلاح اْلانبياء .

فقيل: وَ ما سلاحُ اْلانبياء؟ قال: الدعاء .(12)

حضـرت رضا عليه السلام هميشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پيامبران .

پرسيدند : اسلحه پيـامبـران چيست؟ فـرمـود: دعا .


صله رحم با كمترين چيز

عن الرّضا عليه السلام :

صِلْ رحمك وَ لَـوْ بشَربَة مِن ماءٍ، وَ أفضَل مـا تُوصل بِه الـرّحـِم كفُّ الاذّى عنها .(13)

امام رضا عليه السلام فرمود :

پيوند خـويشـاوندى را برقرار كنيد گر چه با جرعه آبى باشد؛ و بهترين پيوند خـويشـاونـدى، خـود دارى از آزار خـويشـاونـدان است.


ويژگيهاى دهگانه عاقل

عن الرّضا عليه السلام :

لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر خِصـال:

- اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول

- وَ الشّر منهُ مأمـُون

- يَستكثِر قليلُ الخير مِن غيره

- وَ يَستقل كَثيرُ الخير مـِن نفسه

- لا يسام من طلب الحـوائج اليه

- ولا يمل مـن طلب العلـم طول دهره

- الفقرفى الله احبّ اليه مِن الغنى

- و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه

- و الخمـول اشهى اليه من الشهره

ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟

قيل له: ما هى؟

قال عليه السلام: لايرى احدا إلا قال: هو خير منى و اتقى .(14)

امام رضا عليه السلام فرمود :

عقل شخص مسلمـان تمـام نيست، مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد :

ـ از او اميد خير باشد

ـ از بدى او در امان باشند

ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد

ـ خير بسيار خود را اندك شمارد

ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود

ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

ـ فقـر در راه خـدا از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد

ـ خـوارى در راه خـدا از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد

ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـان تـر بـاشـد

ـ سپس فـرمـود: دهمين چيست ؟

پس فـرمـود: كسي را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است .


دوستى با مردم

عن الرّضا عليه السلام:

التّودُّد الىَ النّاس نصفُ العَقل .(15)

امام رضا عليه السلام فرمود:

دوستى با مردم، نيمى از عقل و خرد ورزي است .


پاكيزگي

عن الرّضا عليه السلام :

مِن أخلاقِ الاَنبياء التنظف .(16)

امام رضا عليه السلام فرمود :

از اخلاق پيـامبـران، نظافت و پـاكيزگــى است .


نتيجه كار خوب و بد

عن الرّضا عليه السلام :

الـمستتر بـالـْحسنه يـَعـدلُ سبعين حسنة، وَ الْمذيع بالسّيئة مَخذول، وَ المُستتر بالسّيئَة مغفوُر لَه .(17)

امام رضا عليه السلام فرمود:

پنهان كننده كار نيك ( پاداشش) برابر هفتاد حسنه است، و آشكار كننده كار بد سـر افكنـده است، و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزيـده است .


سه ويژگى برجسته مومن

عن الرّضا عليه السلام :

لايكـون الْمُـؤمـن مُـؤمنـاً حتـى تكـون فيه ثلاثُ خصـال:

ـ سنّة من ربّه

ـ وسنّة من نبيّه

ـ و سنّة من وليّه

فـَامّا السّنة مـِن رَبّه فكتمان سـرّه؛ و امّـا السّنة من نبيّه فمـُداراة النّاس؛ و امّـا السّنة مـن وليّه فـاصّبـر فـى الْبـأسـاء و الضّـرّاء .(18)

امام رضا عليه السلام فرمود:

مـومـن ، مـومـن واقعى نيست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد:

سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش. اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز خود است؛ اما سنت پيغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است؛ اما سنت امامـش، پس صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است .


خوشي وعيش دنيا

سئل الامام الرضا عليه السلام: عن عيش الدنيا؟

فقال: سعة المَنزل وَ كثرةُ المُحبّين .(19)

از حضـرت امـام رضا عليه السلام دربـاره خـوشـى در دنيـا سـوال شـد، فـرمـــــود:

وسعت منزل و زيادى دوستان .


بخيل و حسود

عن الرّضا عليه السلام:

ليـس لِبخيل راحَة، ولا لِحَسـُود لذة ، وَلا لِملـوك وَفـاء، وَلا لِكَذوب مُــروّة .(20)

امام رضا عليه السلام فرمود:

بخيل را آسايشى نيست ، و حسود را خوشى و لذتى نيست ، و پادشاهان را وفايى نيست ، و دروغگو را مروت و مردانگى نيست.


پي نوشت ها:

1- بحار الانوار،ج 78، ص 348.

2- تحف العقـول، ص 446 / بحارالانوار،ج 78، ص 339.

3- بحـارالانـوار، ج 78، ص 357.

4- بحارالانوار،ج 78، ص 356.

5- بحارالانوار،ج 78، ص 347.

6- بحارالانوار، ج 78، ص 346.

7- بحارالانوار، ج 78، ص 347.

8- اصول كافى، ج 3، ص 268.

9- تحف العقول، ص 449.

10- تحف العقول، ص 448.

11- تحف العقول، ص 445.

12- اصـول كـافـى، ج 4، ص 214.

13- تحف العقول، ص 445.

14- تحف العقول، ص 443.

15- تحف العقول، ص 443.

16- تحف العقول، ص 442.

17- اصول كافى،ج 4، ص 160.

18- اصـول كـافـى، ج 3، ص 339 / تحف العقـــول، ص 442.

19- بحارالانوار، ج 76، ص 152.

20- تحف العقول، ص 450.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 11:29 AM  توسط ریحانه | 

راز رضا عليه السلام


 


صلاي ولايت

از آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمه‌اي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ‌ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.

از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلب‌هاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم.

عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميده‌اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس مي‌كني و رايحه شوق‌آفرين تو در آن مي‌پيچد.

چه كسي مي‌گويد كه ما بي ‌حضور تو توان برخاستن داشتيم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما بي‌ استشمام بوي تو، راه به حقيقت مي‌برديم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را مي‌توانستيم؟

ما هنوز«الله‌اكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبرده‌ايم. همان طنين گرم ناله‌هاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است.

ما از تو آموخته‌ايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «الله‌اكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهره‌اش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيله‌اش به زير افكنيم، به رسوايي‌اش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.


زخم كهنه

« السلام‌عليك يا علي‌ بن ‌موسي‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة  و...»

اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق‌ آفرينت زانو مي‌زنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!

بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.

اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج مي‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟

مگر نه نماز در دست‌هاي تو قامت مي‌بست؟

مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟

مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟

«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟

توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درست‌هاي ما نيست.

اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامي‌دارد كه مگر علي نماز مي‌خواند؟

و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي‌ريزد، اما هيچ دلي نمي‌لرزد و هيچ اشكي نمي‌ريزد.

و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول‌الله (ص) بر سرنيزه‌ها، خارجي معرفي مي‌شود، هجوم بي‌رحمانه سنگ از بام‌هاي جهالت و كنگره‌هاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار مي‌گردد.

و اين همان رازي است كه در گريه‌هاي سجاد(ع) موج مي‌زند.

و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم مي‌ربايد.

و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاي محرف و غبارآلوده صرف مي‌كند.

و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم ‌كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم-  فرياد مي‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟

اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نمي‌شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي‌پذيرد.

خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.

آمين.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 11:26 AM  توسط ریحانه | 
میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت بر عموم شیعیان جهان تهنیت باد
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 11:9 AM  توسط ریحانه | 

سوپ سیر و پیاز داروی آنفلوانزا و سرماخوردگی

سوپ سیر و پیاز

 

گاهی اوقات هیچ قرص و شربتی نمی‌تواند مانند آنتی بیوتیک‌های طبیعی عمل کند و سیر و پیاز نیز از این جمله‌اند.

 

سیر و پیاز حاوی آنتی بیوتیک‌های گیاهی هستند و برای داشتن یک زندگی سالم،  حتما آن‌ها را در برنامه غذایی روزانه خود بگنجانید.

 

 

مواد لازم برای تهیه سوپ:

پیاز بزرگ     3 عدد

سیر           3 حبه

جعفری      3 شاخه

آب             4 پیمانه

 

طرز تهیه:

- پیاز و سیر را به قطعات کوچکی ببرید. جعفری را نیز خرد کنید.

 

- در یک قابلمه، آب را جوش آورید.

 

- سیر و پیاز و جعفری را به قابلمه اضافه کنید.

 

- درب قابلمه را بگذارید و آن را روی حرارت کم به مدت 15 دقیقه قرار دهید تا آرام بجوشد.

 

- اگر می‌خواهید سوپ غلیظ ‌تری داشته باشید، 2 قاشق آرد نخودچی را در آب، هم زنید و آن را به سوپ اضافه کنید. وقتی غلظت مورد نظر حاصل شد، 5 دقیقه دیگر نیز بگذارید، سوپ آرام بجوشد

+ نوشته شده در  شنبه 24 مهر1389ساعت 10:15 AM  توسط ریحانه | 

برای جلوگیری از ریزش مو چه باید خورد ؟


ریزش مو یکی از مشکلاتی است که به جرات می توان گفت اکثر مردم دنیا با آن مواجه هستند. عوامل زیادی مانند عوامل محیطی، ژنتیکی، هورمونی ، برخی بیماری ها مانند اختلالات تیروئید ، آنمی  ( کم خونی ) و نوع تغذیه در ریزش مو دخیل است.

اهمیت رژیم غذایی را در حفظ سلامتی بدن به خصوص مو  ، نمی توان نادیده گرفت. تحقیقات اخیر ژاپنی ها بعد از جنگ جهانی دوم این امر را تایید می کند؛ چرا که استفاده از رژیم غذایی غربی ها به وسیله ی ژاپنی ها باعث اضافه وزن  توام با ریزش مو در اکثر مردم شد.

شایع ترین دلیل ریزش مو در زنان  کمبودهای غذایی است، زیرا معمولاً برای کاهش وزن خود رژیم های غیر اصولی  را به کار می برند که نتیجه ی آن بروز این مشکل است. همچنین کسانی که مواد غذایی حیوانی مصرف نمی کنند و به اصطلاح گیاهخوار هستند، به دلیل عدم اطلاع کافی در زمینه چگونگی مصرف غذاهای گیاهی، دچار کمبود پروتئین ، روی ، آهن  ، اسیدهای آمینه ی ضروری ، ویتامین های گروه B و ... می گردند.

در زیر منابع برخی از عناصر مهم و موثر در سلامت مو ذکر شده است :


پروتئین :

اساس و پایه ی نیاز بافت های بدن مانند مو، ناخن ، پوست  و ... می باشد و در موادی مانند انواع گوشت ( مرغ ، ماهی  و گوشت قرمز  ) ، تخم مرغ  ، لبنیات و حبوبات به میزان فراوان وجود دارد. در مواد نشاسته ای مثل نان  ، برنج ، ماکارونی و سبزی ها  نیز به مقدار کمی وجود دارد.

اسیدهای آمینه اجزای تشکیل دهنده پروتئین ها هستند که در مواد ذکر شده در بالا وجود دارند.


کلسیم و منیزیم :

گروه شیر و  لبنیات  منابع غنی کلسیم و منیزیم  و نیز پروتئین هستند.

اگر فردی دچار عدم تحمل لاکتوز ( قند موجود در شیر ) باشد و از سایر مشتقات لبنیاتی نیز برای تامین نیازهای بدن خود استفاده نکند، باید به طور روزانه مکمل کلسیم  مصرف کند و مصرف سایر غذاهای غنی از پروتئین را نیز افزایش دهد.


ویتامین های گروه B:

یکی از راههای درمان ریزش مو مصرف مواد مغذی حاوی ویتامین B زیاد است که در گروه ویتامین های B ، ویتامین B6 و بیوتین اهمیت خاصی دارند. بیوتین ویتامینی است که دربسیاری از محصولات آرایشی به عنوان مکمل بهبود دهنده وضعیت مو اضافه می شود، زیرا عارضه مشخص کمبود بیوتین، ریزش مو است. منابع غذایی غنی از ویتامین B6  و بیوتین را برایتان ذکرمی کنم. منابع غنی از B6 : جگر، موز ، دانه آفتابگردان، ماهی ، مرغ، جوانه گندم ، آلوی خشک ، گوشت ، غلات سبوس دار  ، مخمر و زرده تخم مرغ ( به ترتیب) و منابع غنی بیوتین : جگر و گوشت مرغ، جوانه گندم، سبوس گندم، تخم مرغ و بادام زمینی است .


آنتی اکسیدان ها

شامل ویتامین E  ، ویتامین C  ، بتاکاروتن ( پیش ساز ویتامین A  که در سیب زمینی شیرین، هویج  ، اسفناج پخته، کدو حلوایی ، طالبی  ، زرد آلو  ، کلم بروکلی ، گریپ فروت قرمز وجود دارد ) ، روی و سلنیوم می باشد. رژیم های غذایی نامناسب توام با سیگار کشیدن و آلودگی هوا باعث فعال شدن رادیکال های آزاد و به خطر افتادن سلامت فرد می شود. آنتی اکسیدان ها  مولکول هایی هستند که می توانند اثر رادیکال های آزاد را خنثی کنند. همچنین باعث ساخته شدن موی جدید و استحکام آن می شوند.

به هر حال رفتار تغذیه ای صحیح که همیشه مورد تاکید می باشد، میزان رشد و استحکام فولیکول مو را بهبود می بخشد.

طبق نظر کارشناسان تغذیه می توان گفت ویتامین ها به خصوص ویتامین های گروه B مانند بیوتین، اسید فولیک  ، پانتوتنیک اسید و برخی املاح مانند روی، آهن، گوگرد، سیلیس و مس اثرات مثبت زیادی بر روی مو دارند. آزمایش ها حاکی از آن است که مصرف بیوتین به صورت مکمل باعث تقویت و بهبود پوست به خصوص فولیکول های مو می شود.

در ضمن در مورد کاهش مصرف نمک و اثر آن در توقف ریزش مو نظریه هایی ارائه شده است، اما در صحت این نظریه ها تردید وجود دارد . ولی در هر حال کاهش مصرف نمک برای سلامت عمومی بدن مفید است.

دانشمندان ژاپنی بر اساس تحقیقات خود معتقدند که وجود چربی زیاد در رژیم غذایی مردان، مکانیسم طاسی  را سرعت می بخشد. به این ترتیب که قسمتی از پوست سر آنزیمی به نام گاما- آلفا- رداکتاز تولید می کند. این آنزیم باعث تبدیل هورمون تستوسترون به دی هیدروتستوسترون (DHT) می شود که این ترکیب باعث ریزش مو می شود. غدد چربی مجاور هر فولیکول مو نیز این آنزیم را تولید می کنند. وجود چربی زیاد در غذا باعث تحریک غدد چربی و افزایش فعالیت این غدد برای تولید آنزیم نام برده می شود.

بهترین توصیه این است که غذاهای مفید و خوشمزه اما کم چرب مصرف نمایید. البته این عمل باعث رویش موی جدید نمی شود، اما می تواند از ریزش سایر موها جلوگیری کند. به طور کلی باعث سلامت جسم نیز می شود.

همچنین مصرف مقداری مخمر همراه یک لیوان آب پرتقال  در صبح بسیار سودمند می باشد؛ زیرا مخمر منبع مناسبی از ویتامین های گروه B و املاح کمیاب ( املاحی که بدن به میزان خیلی کم به آن ها نیاز دارد) و اسیدهای آمینه است. به علاوه مصرف روغن ماهی و گردو که دارای اسیدهای چرب اُمگا- 3  و تخمه آفتابگردان که دارای اسیدهای چرب اُمگا-6 است ، مفید می باشد.

برخی از مردم برای تامین مواد مغذی مورد نیاز خود تمایل دارند از قرص و دارو استفاده کنند و کمتر سراغ مواد غذایی مفید می روند. متخصصان تغذیه معتقدند که تنها 10 تا 20 درصد از مواد مغذی این قرص ها جذب می شوند و هنوز عوامل ناشناخته ی زیادی در غذاها وجود دارد که هنوز به شکل شیمیایی در داروها ساخته نشده اند، در نتیجه قرص و دارو هرگز نمی تواند جانشین غذا شود و فقط در مواقع ضروری از مکمل های غذایی می توان استفاده کرد.

بررسی ها نشان می دهند که اسیدهای چرب اُمگا- 3  و اُمگا-6 با سلامت مو در ارتباط هستند؛ زیرا اغلب مردم وقتی منابع این نوع اسیدهای چرب را کمتر مصرف می کنند و یا اصلاً مصرف نمی کنند، دچار خشکی و شکنندگی مو ، خارش و شوره پوست سر و در نهایت ریزش مو  می شوند.


منابع اسیدهای چرب اُمگا-3 و اُمگا-6

 اسیدهای چرب اُمگا-3  شامل آلفا- لینولنیک اسید و ایکوزا پنتانوئیک اسید (EPA) است در ماهی های آب سرد مانند ماهی سالمون و ساردین، روغن سویا و کانولا، جوانه گندم  ، روغن  گردو  ، روغن تخم کتان یا پنبه و روغن ماهی  یافت می شود.

اسیدهای چرب اُمگا-6 شامل اسید لینولئیک و اُمگا- لینولئیک اسید می باشد و در روغن های غیر اشباع گیاهی مانند روغن ذرت، روغن کانولا، روغن سویا، روغن بادام زمینی  و روغن آفتابگردان یافت می شوند.

منبع : تغذیه و سلامتی

+ نوشته شده در  شنبه 24 مهر1389ساعت 10:5 AM  توسط ریحانه | 
امام صادق علیه السلام فرمود:
شیطان گفته است:
اگر در سه چیز بر فرزندان آدم مسلط شوم دیگر مهم نیست چه کاری انجام دهد زیرا که از او پذیرفته نمی شود و آن سه چیز عبارت از 1-عمل خود را زیاد شمارد.2-گناهانش را از یاد ببرد 3-و خود پسند شود
وسائل الشیعه/ج 1/ص 98
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مهر1389ساعت 12:39 PM  توسط ریحانه | 
متن سوال: قرآن كريم مي‏فرمايد: «و ان منكم الاّ واردها كان علي ربك حتماً مقضياً» هيچيك از شما نيست، مگر آنكه وارد جهنم خواهد شد كه اين بر پروردگار قضايي،حتمي است»سوره مريم، آيه 71 بنابراين آيا انبيأ هم طبق حكم اين آيه داخل جهنم مي‏شوند؟و نيز آيا گنهكاراني كه توبه كرده‏اند داخل جهنم مي‏شوند؟ در اين صورت پس عصمت انبيأ يا توبه انسانهاي معمولي چه فايده‏اي دارد؟

متن پاسخ: در زبان عرب، «ورود» به معني داخل شدن نيست، بلكه به معناي نزديك شدن است، به شهادت اينكه در قرآن كريم درباره موسي بن عمران - عليه السلام - آمده است كه:

«و لما ورد مأ وجد عليه امْ من الناس يسقون و وجد من دونهم امرأتين تذودان».{1}

وقتي كه موسي به آب مَديَن وارد شد جمعيتي از مردم را ديد كه دارند از چاه آب مي‏كشند، و حيوانات خود را آب مي‏دهند، و كمي پايين‏تر از آنان دو نفر زن را ديد كه گوسفندان خود را از مخلوط شدن با گوسفندان سايرين جلوگيري مي‏كردند.
و به طور مسلم حضرت موسي(ع)داخل چاه آب نشده ، پس معلوم مي‏شود ورود به معناي دخول نيست. بلكه به معناي نزديك شدن است. و معناي آيه شريفه اين است كه موسي بعد از آنكه از مصر بيرون آمد، به سوي سرزمين اجدادي خود روانه شد تا آنكه به نزديكي چاه مدين رسيد، و ديد اهل مدين گله‏هاي خود را آب مي‏دهند. در آيه مورد بحث هم معنا چنين مي‏شود:
«هيچيك از شما انسانها نيست مگر آنكه تا نزديكي دوزخ خواهد رفت»
و روايات وارده در اين مسأله، ورود را بدين گونه توجيه مي‏كند:
راه عبور به سوي بهشت از جهنم است خداي تعالي پلي بر روي جهنم قرار داده كه عموم مردم بايد از آن عبور مي‏كنند و كساني كه اهل بهشتند، از آنجا به بهشت مي‏روند، و اين خود لطفي است از ناحيه خداي تعالي براي اهل بهشت، تا بدانند كه ديگران به چه سرنوشتي دچار شدند و از سرنوشت خود بيشتر لذت ببرند، و عذابي است، براي اهل دوزخ تا بدانند ديگران - كه در دنيا خوارشان مي‏شمردند و دارايي خود را به رخ آنان مي‏كشيدند - امروز به چه سرنوشتي و چه نعمتي رسيدند تا حسرتشان بيشتر شود.{2}
و به فرضي هم كه ورود به معناي دخول باشد باز اشكالي وارد نمي‏شود.
چون با در نظر گرفتن آيات بسياري كه درباره أهل بهشت فرموده خوف و اندوهي نخواهند داشت، و آيه «و ينجي الله الذين اتقوا بمفازتهم لا يمسهم السؤ و لا هم يحزنون»{3}
اهل بهشت در جهنم عذاب را احساس نمي‏كنند، بلكه از ديدن آن به وضع و سرنوشت خود راضي‏تر مي‏شوند.

[1].سوره قصص، آيه 23

[2].مجمع البيان، ج 6، ص 524 - 526

[3]. خدا اهل تقوا را با اعمال صالح از عذاب نجات خواهد داد كه هيچ رنج و دردي به آنها نرسد و هرگز غم و اندوهي بر دلشان راه نيابد. (سورْه زمر، آيه 61)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مهر1389ساعت 12:36 PM  توسط ریحانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
مهر 1389
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM